ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

اولین کتاب خوندن امیررضا و کلی شیطنت

1393/2/15 10:57
803 بازدید
اشتراک گذاری

سلام موش موشیه مامان.

الان دارم این پست رو با گوشی میذارم ببینم میتونم با گوشی عکس آپلود کنم...خدا کنه ک بشه.عزیز دلم دندونای بالات هم ورم کرده خیلی بد جور شده.دلم برات میسوزه...خیلی درد میکشی...شبا مجبورم بهت استامینوفن بدم آخه یه دفعه اینقد جیغ میزنی  و اصلا لب ب می می نمیزنی و باید بغلت کنیم تا آروم بشی و می می رو بخوری.

عزیزم ماشالله هر روز بلاتر از روز قبل میشی...از مبل میگیری و می ایستی و میری بالای مبل و بعد میری رو دسته ی مبل...باور کن دیگه نمیتونیم یه لحظه ازت غافل بشیم.میری رو دسته ی مبل و از اونجا میخوای بری رو مبل کناری.

باور میکنی امروز داشتم برنج ابکش میکردم و تورو تو پذیرایی گذاشتم... یه دفه دیدم اومدی رو اپن!!!میدونم کمی غیر ممکن ب نظر میاد ولی دیگه یاد کرفتی اول میای رو مبل...بعد دسته ی مبل و بعد هم روی اپن....حالا با بابایی در فکر تغییر دکوریم...اصلا نفهمیدم چیکار کردم،قالمه رو پرت کردم و دویدم سمت تو و خدا رو شکر وقتی اومدم تو اشپزخونه دیدم برنجا رو آبکش کرده بودم و قابلمه خالی رو پرت کردم..

این یه صحنه از بالا رفتنت رو دسته مبله...الته تار شده آخه میترسیدم بیوفتی و سریع بغلت کردم موش شیطون:

اینجا هم جای همیشه گیته.کنار دکوری ها!!

اینجا هم داری به من پند و اندرز میدی.

خخخخخخ

 جدیدا زیر مبلها رو کشف کردی میری دمر میشی به یه حالت خیلی ناز و دستای کوچولو و نازتو ویبری زیر مبل و کلی از وسایلی که خودت بردی زیر مبل رو در میاری!!!

جاالبه دیروز دستتو ک بردی زیر مبل چون مچ دستتو چرخوندی دیگه نمیتونستی در بیاریش و با التماس به ما نگاه میکردی و گریه میکردی.

ماشینی که دایی حامد وقتی تو تو دلم بودی برات خریده بود رو برمیداری و یه دستتو میذاری روش و چهار دست و پا باهاش حرکت میکنی...این کارو من دو سه بار جلوت انجام دادم...ماشینو برداشتم و گفتم غان غان غان .

 

قربونت بشم من چه قدر قشنگ نشستی و داری کتاب میخونی

اینم نفس طلای من با دو تا دندون خوشل:

 

 

 

گلم بعد از حموم و آب بازی:

 

 

پنکه رو میبینی و بلند میگی پَ پَ پَ

کلاه سرت گذاشتم پسرم

 

 زیبا ترین خط منحنیه جهان لبخند توست

 

 حموم افتاب گرفته نازنازیم  غذا میخوره:

چشمای نازشو بگردم:

فضووووووول خان:

بهت میگم ببعی میگه بع بع ...دنبه داری نع نع

حالا میگم امیررضا ببعی میگه:

تو هم میخندی و سرتو میاری پایین و میگی بَ بَ...اون لحظه عاشق تر میشم بخدا.

میگم مامانو ناز کن و تو هم با دستای نازت خیلی مهربونانه منو ناز میکنی.

عاشق بابا جونی...و میگم امیررضا بابا جون کجاست ؟؟و توهم به در خونه نگا میکنی.

 

عزیز دلم واقعیتش خیلی در گیر زندگی شدم...برای همین صلا نمیتونم بیام وبلاگ.با موبایل میام نظرات دوستای گل رو تائید میکنم و تموم.شرمنده ی بعضی  از دوستات شدم.

الان 14 اردیبهشته و شما 4تا دندون داری...شدی خرگوش کوچولو...تقریبا دو هفته میشه که دندون سوم و چهارمت دراومده.

.این عکسا رو تو یه گلخونه ازت گرفتم.

پسندها (4)

نظرات (26)

مامان ایلیا(آرزو)
15 اردیبهشت 93 14:36
سلام عزیزدلم خیلی دلم برات تنگ شده بود قربونت بشم تقصیره مامانته دیر آپ مبکنه ماشالا عشق شدی عاطفه جون اگه بدونی ایلیا تا حالا چند باراز مبل گرفته و افتاده خیلی ناراحت شدم مواظبش باش ببوسش
مامان عاطفه ی عاشق
پاسخ
منم دلم برتون تنگ میشه ولی وقت نمیشه
مامان بردیا شیطون
15 اردیبهشت 93 16:42
ای جووووووووووووووووووووووووونم چه وروجکی شدی....... ماشالا هر روز ناناس تر میشی عسل خاله قربونت برم عاشق خنده هاتم..... مرواریدات مبارک...... اونجاها دنبال چی میگردی ها
مامان بردیا شیطون
15 اردیبهشت 93 16:46
خوش باشین همیشه...... ,•’``’•,•’``’•, .’•,`’•,*,•’`,•’ ....`’•,,•’` ،،،،،،،،،،،،¨€¨€¨€¨€¨€ ،،،،،،،،،،¨€¨€▒▒▒¨€¨€ ،،،،،،،،¨€▒▒▒▒▒▒¨€¨€ ،،،،،،،،¨€▒▒▒▒▒▒▒¨€¨€ ،،،،،،¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€¨€،،،،¨€ ،،،،،،¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒▒¨€،،،،،،¨€ ،،،،¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€،،،،،،¨€ ،،،،¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€،،،،،،¨€ ،،،،¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€،،¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€ ،،،،¨€¨€▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒¨€،،¨€¨€¨€¨€¨€،،،،¨€ ،،،،،،¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€¨€ ،،،،،،¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€ ،،،،¨€¨€¨€¨€▒▒▒▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€¨€▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒¨€¨€¨€ ،،¨€¨€▒▒¨€¨€▒▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒▒▒▒¨€¨€ ¨€¨€▒▒▒▒¨€¨€▒▒¨€¨€¨€¨€¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒▒▒¨€¨€ ¨€▒▒▒▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒▒▒¨€ ¨€▒▒▒▒▒▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒▒▒¨€¨€ ¨€¨€▒▒▒▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€▒▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒▒¨€¨€¨€ ،،¨€¨€▒▒▒▒▒¨€¨€¨€▒¨€¨€▒▒▒▒¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ¨ˆ▒▒▒▒¨€¨€ ،،،،¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€▒▒▒▒¨€¨€▒▒▒▒▒▒▒▒▒¨€¨€¨€¨€ ،،،،،،،،،،،،¨€▒▒▒▒▒▒▒¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€¨€ ،،،،،،،،،،،،¨€¨€▒▒▒▒▒▒▒¨€¨€ ،،،،،،،،،،،،،،¨€¨€▒▒▒▒▒▒¨€¨€ ،،،،،،،،،،،،،،،،¨€¨€▒▒▒▒¨€¨€ ،،،،،،،،،،،،،،،،،،¨€ ¨€¨€¨€¨€ ,•’``’•,•’``’•, .’•,`’•,*,•’`,•’ ....`’•,,•’` -----------♥ ---------♥ --------♥ -------♥ -----♥ ---♥ --♥ خیلی عکسای قشنگی بود.... اخری خیلی قشنگ بود خدا رو شکر اهورا جون خوبه
مامان عاطفه ی عاشق
پاسخ
سلام گلن.فک کنم میخواستی برای کس دیگه اینو بفرستی...
فدایی محیا
18 اردیبهشت 93 7:57
سلام عزیزدلللللللللم.شماها خوبین.منم خیلی دلم برای شما واین پسملی شیطون بلا تنگ شده بود.ان شالله بقیه دندوناش براحتی دربیاد.
مامان بردیا شیطون
20 اردیبهشت 93 15:02
_____♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥______________________ ___♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥___________________ __♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥........____ ۝۝۝۝۝_____ __♥♥♥♥-...-♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥.._۝۝۝۝۝۝۝۝۝۝_____ __♥♥♥---------♥♥♥♥♥♥♥♥♥.۝۝۝۝۝۝۝۝۝۝۝____ __♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥......۝۝۝۝۝۝۝۝۝۝___ ___♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥.۝۝۝۝۝۝۝۝۝۝۝____ ____♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥.۝۝۝۝۝۝۝۝۝۝۝_____ ______♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥.۝۝۝۝۝۝۝۝۝۝_____ ________♥♥♥♥♥♥♥♥♥.۝۝۝۝۝۝۝۝۝_____ __________♥♥♥♥♥♥.۝۝۝۝۝۝۝۝_____ ____________♥♥♥.۝۝۝۝۝۝۝____ _____________♥.۝۝۝۝۝۝._____ _____________♥.۝۝۝۝_________ _____________۝۝۝______________ دروغ میگفتن که دردها را بزرگ که شوید فراموش می کنید درست این است : زندگی ، آنقدر درد دارد که از درد نو ، درد کهنه فراموش می شود ....
مامان بردیا شیطون
20 اردیبهشت 93 15:03
فدات بشم...................... من که از دیدنت سیر نمیشم
مامان شایان
21 اردیبهشت 93 2:07
سلام...وااای پسر چه بلایی شدی تو!رفتی رو اپن؟؟؟مامانی مراقبش باش خیلییییی زیاد...خیلی ناز شده گل پسر.خدا حفظش کنه ماهم اپ هستیم
madarkhanomi
22 اردیبهشت 93 22:13
هشدار ! اگر متوجه مهربانی ناگهانی گل خریدن ، ظرف شستن و … از جانب شوهر خود شدید فریب نخورید آنها در کمین کادوی روز مرد نشسته اند (انجمن زنان زبل)
مامان بردیا شیطون
23 اردیبهشت 93 15:05
یادت در اندیشه من، نامت در قلب من، بودن در کنارت آرزوی همیشگی من است. پدر روزت مبارک
فریده مامان آیهان کوچولو
25 اردیبهشت 93 23:15
به به چه عکسای خوشگلی. از دست این وروجکا واقعا ادم کم میاره.
زهرا و زکریا
27 اردیبهشت 93 19:03
سلااااااااااااااااام چقدر عکس باران شدیم و البته چه عکسهای نابی ثبت خاطراتتون زیبا بود مامانی عاطفه
مامان عاطفه ی عاشق
پاسخ
سلام مرسی.نظر لطفتونه
معصومه
29 اردیبهشت 93 10:54
سلام..به به چقد عکس.. کجاییییییی پ؟ب آپ
مامان ایلیا
29 اردیبهشت 93 14:40
سلام الاهی قربونت برم شیطونک خاله خدااجونم چقدر زود بزرگ شده این پسر ،چقدم شیطووون شده هزاااااار ماشالله
نگار-پ
29 اردیبهشت 93 15:09
سلام عاطفه جون خدا پسر خوشگلتو براتون حفظ کنه .امیدورام همیشه خونتون پر از انرژی و شادی باشه . وقتی مطالب شما رو می خونم نسبت به خودم شک میکنم . من بااینکه از بچه بدم نمی اومد ولی الان که باردارم نمی دونم چرا هیچ احساسی نسبت به بچه ام ندارم حتی بعضی وقتها احساسات بدی میاد سراغم . برای همین از خودم بدم میاد اینقدر ناشکرم . ولی بخدا دست خودم نیس . الان که خندیدنها و بالا رفتن از مبل امیررضای عزیز رو دیدم دلم یه خورده نرم شد . حس کردم بچه من هم این کارها رو می کنه و برام جالب بود . من خیلی بچه های کوچیک و دوس دارم ولی نمی دونم چرا الان اینطوی شدم . متاسفانه وبلاگ ندارم . ولی خیلی به کمک کسی که تازه تجربه بچه دار شدن داشته دارم مخصوصا می خوام اطلاعاتی در مورد بیمارستانهای مشهد داشته باشم . ولی نمی خوام زیاد وقتتون رو بگیرم اینجوری شرمنده می شم ولی ممنون می شم اگه کمکم کنید .شما از بیمه استفاده کردید یا بدون بیمه هزینه تون این مقدار شد ؟دکترتون هم جداگونه پول گرفت ؟ ممنو عاطفه جون و واقعا خوشحالم یه هم استانی پیدا کردم
مامان عاطفه ی عاشق
پاسخ
سلام عزیزم.منم خیلی خوشحالم ک باهاتون آشنا شدم.عزیزم بچه ها اینقد شیرینن ک با دیدنشون غمهات فراموشت میشه. شما الان با دیدن امیررضای من اینقد خوشحال شدی ک تازه بچه ی خودت نیس.کوچولوی خودت ک بدنیا بیاد تموم دنیات میشهعزیزم من پزشکم خودش جداگانه پول نگرفت همون 2تومن بود.و البته ما بیمه طلایی بودیم. دکتر قدسیه علوی هم کارش خوبه.مریم دری هم شنیدم.ولی بنت الهدی کادز پزشکیش خیلی خوب بود.اخلاقشون عالی بود.کاشکی وبلاگ داشتی راحتتر میشد توضیح داد.
زهرا و زکریا
1 خرداد 93 13:48
سلام عاطفه جون خیلی خوشحال میشیم وقتی بهمون سرمی زنین یه نکته در مورد عکسهای قشنگی که از گل پسرت گرفتی بگم؟؟؟؟ اگه با موبایل عکس میگیری که هیچی ولی اگه دوربین دیجیتال میگیری تنظیماتش رو روی اتومات نذار و روی دکمه tv قرارش بده اونم 1000 اونجوری عکس هایی که زیاد ورجه وورجه میکنه تار نمیشه
مامان عاطفه ی عاشق
پاسخ
سلام عزیزم.خیلی محبت داری ماهم خوشحال میشیم و اتشالله در اولین فرصت لینکت میکنم. مرسی از پیشنهادت ولی من باگوشی عکس میگیرم
madarkhanomi
2 خرداد 93 20:35
لطفا یه سر بهم بزن و توی نظر سنجی شرکت کن.مرررسی
نگار-پ
3 خرداد 93 12:35
ممنون عاطفه جون خیلی ممنونم . اگه وبلاگ داشتم خیلی خوب بود ولی یه کم بی حوصله شدم حصله نوشتن ندارم . ولی همیشه بهتون سر می زنم و منتظر خبرهای جدید از امیررضای عزیز هستم . سلامت باشید .
مامان عاطفه ی عاشق
پاسخ
خواهش میکنم گلم.انشالله این روزای قشنگت به راحتی سپری بشه و کوچولوتو بگیری بغلت.اشکالی هم نداره ک وبلاگ نداری چون وقتی کوچولوت ب دنیا بیاد وقت سر خاروندن نداری. بازم پیشمون بیا و حتما حتما وقتی جنسیت نی نیتو فهمیدی ب منم بگو. منتطرم بوووس
نگار-پ
4 خرداد 93 11:37
چشم حتما.فعلاً که عاطفه جون رفتم سونوگرافی 2 ماهگی . گفت خیلی کوچیکه 2 ماهه نیست . یا سنش رو اشتباه حساب کردن یا رشد نکرده گفت اگه رشد نکرده باشه باید سقط کنم . دو هفته دیگه باید برم سونوگرافی ببینم چی میشه . دو هفته انتظار سخت . برام دعا کن . از دیروز با خودم فکر میکنم ناشکری کردم خدا ازم ناراحته ولی خودش می دونه دست خودم نبود حالم بد بود و احساسی بهش نداشتم ولی از دیروز دوسش دارم می خوام بمونه .
مامان عاطفه ی عاشق
پاسخ
انشالله هر چی ب صلاحه بشه.عزیزم زیاد نگرون نباش ک برات سمه. انشالله کوجولوت سالم و سلامت باشه. خیلی مراقب باش.
نگار-پ
5 خرداد 93 11:35
مرسی عزیزم
خاله
6 خرداد 93 11:53
خاله جونی 14 ماهه شدم بدوووووووووو بیااااااااااااااااااااااااا
عرفان کوچولو
6 خرداد 93 16:53
به منم سر بزن مامان داداشی
مامان بردیا شیطون
8 خرداد 93 15:33
زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد.. قلبها گرامی تر از آنند که بشکنند.. آنچه از روزگار بدست می آید با خنده نمیماند و آنچه از دست برود با گریه جبران نمیشود.. فردا خورشید طلوع خواهد کرد"حتی اگر ما نباشیم".
مامان بردیا شیطون
8 خرداد 93 15:35
قربون این عسل خاله که با دیدنش انرژی می گیرم
madarkhanomi
10 خرداد 93 10:21
ما آپیدیم تشریف بیارین اونورا ا!!!
زهرا و زکریا
10 خرداد 93 20:05
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می گریستیم و به کدامین بهانه می خندیدیم؟ کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟ و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری... بیگمان پیش از اینها مرده بودیم،اگر عشق نبود...
دایی حامد
23 تیر 93 0:20
عاشقتم دایی جون ، خیلی دوست دارم